در این یادداشت آمده است:

این روزها عده ای آنقدر به تاریخ های اصطلاحا لاکچری اهمیت می دهند که حاضرند با سزارین جان فرزندشان را به خطر انداخته تا در این تاریخ فرزندشان متولد شود یا بخشی از اتفاقات  مناسبتی زندگیشان را حتی بدون توجه به بحران کرونا  و در این شرایط خطرناک برگزار کنند تحلیل روانشناختی این موضوع پر اهمیت است.

تاریخ لاکچری

چیزی که در سبک رفتارهای این چنین باید عمیقا تحلیل کرد این است که بیشتر کدام قشر از افراد با چه مولفه های هویتی ، اجتماعی و اقتصادی به دنبال چنین تاریخ های لاکچری هستند؟ تحلیل جنبه های جامعه شناختی آن بر عهده ی جامعه شناسان است که بیشترین تاکید آنها بر معنای هویت بخش مصرفی این تاریخ ها در طبقات متوسط و بالای جامعه است و من در این جستار بیشتر به وجوه روانشناختی این رفتارها می پردازم.

به شکل کلی چنین رفتارهایی نوعی رفتار نمایشی و جبرانی برای متفاوت به نظر رسیدن و عزت مند شدن است. به عبارتی حرمت خود و عزت نفس افراد زمانی که با مصرف و نمایش گره بخورد گرایش به چنین رفتارهایی بیشتر می شود. حال باید دید در کدام شخصیت ها این گره خوردگی و پیوند بین مصرف و حرمت خود بیشتر است.

به طور کلی افراد با ویژگی های شخصیتی هیستریونیک و نمایشی، افراد دارای رگه های شخصیتی خودشیفته و افراد با احساس ناتوانی و حس عمده ی رقابت طلبی و افراد با ویژگی روانشناختی «از جاماندن» بیشتر واجد چنین خصیصه هایی هستند و احتمال گرایش به چنین رفتارهایی در این افراد بالاتر است. اگر چه باید تصریح کرد در این متن منظور افرادی است که آنقدر این تاریخ ها برایشان پر اهمیت می شود که حتی حاضرند سلامتی خود و اعضای خانواده شان را برای این امر به خطر بندازند و نه صرفا کسانی که به شکل تصادفی تولد فرزندشان با این روز قرین شده و یک حس مثبت طبیعی هم نشان دهند.

افراد دسته ی اول بیشتر به دنبال این هستند که خود را پر طمطراق و متفاوت نشان داده و به دیگران نشان دهند خود و فرزندشان از دیگران برتر و لاکچری تر هستند و به شکل خاصی مورد توجه هستند چرا که در یک تاریخ لاکچری فرزندشان متولد شده! (گرایش های ناسالم خودشیفتگی) و این افتخاری است که نصیب هر کسی نمی شود! برخی دیگر از این افراد در بیشتر اوقات و امور در حال نمایش دادن احساسات و زندگی روزمره خود هستند تا نشان دهند چقدر خوشبخت و عالی زندگی می کنند و حسرت دیگران را به احساسات وصف ناپذیرشان دریافت کنند (گرایش های هیستریونیک) این در حالی است که  معمولا ریشه های این احساسات جبرانی است به احساس ناکامی های درونی و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر احساس خلاهای ناهشیار است.

دسته سوم و متداول تر دسته ای هستند که اخیرا در مطالعات روانشناختی بسیار به آنها پرداخته شده و پدیده ای است تحت عنوان «ترس از جا ماندن»  ترس از جا به عنوان «احساسی ناخوشایند و درگیرکننده از اینکه فرد از کارهایی که دیگران دارند انجام می دهند یا چیزهای بیشتر و بهتری که دارند، غایب و محروم است» تعریف می¬شود.

 در نتیجه این شرایط فرد وابستگی افراطی به رویدادهای مجازی و چالش های موجود در فضای اینستاگرام و تلگرام پیدا می کند و شدیدا می خواهد در این حس خوشبختی نمایش شده ی دسته جمعی شرکت کند و چه بسا خودش هم بخشی از این خوشبختی ظاهری در حال اتفاق باشد که این روزها تعبیر دقیق آن شده 9/9/99 و کارهای خاصی که می تواند در این روز انجام دهد اما متاسفانه این تلاشی است عبث چرا که روانکاوان معتقدندترس از جا ماندن از سه عامل روان¬شناختی زیربنایی یعنی احساس تحریک پذیری، اضطراب و احساس بی کفایت یسرچشمه می گیرد.

و بی کفایتی تجربه شده در این حالت که عمدتاً به شکل احساس شرم و عدم شایستگی  نمایان می¬شود، به این معناست که فرد در معرض موقعیتی باشد که در آن خود را از جهتی دارای نقص ببیند و برای جبران این نقص دست به کارهای این چنینی بزند به عبارتی زبان حال این افراد چنین می شود که «من آن چنان هم بی کفایت نیستم و فکر نکنید از خوشبختی نمایش شده ی شما جدا مانده ام ببینید من چقدر خوشبختم و من هم در این تاریخ لاکچری چیزی برای عرضه داشتم!» و بدتر اینکه مطالعات روانشناختی نشان داده گرایش به این رفتارها در بحران های اقتصادی بیشتر می شود. شاید دستاویزی است برای کاهش احساس های منفی ناشی از آن!   

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: